عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

فرشته زندگی مون دو ساله شد.....

عزیزم..... گلم.... عسلم.... نازم...نازنینم.... دلبرم... فرشته مهربونم... دخترم و بالاخره سارینای خودم مامانی تولدت مبارک باشه... خیلی خیلی خوشحالم از اینکه دارم با چشمان خودم بزرگ شدن و خانوم شدنت رو می بینم... شاید باور نکنی که در این لحظات شب که دارم برات این پست رو می نویسم، چشمام پر از اشکه ... بله اشک شوق.. اشک می ریزم و برای هزار و هزارمین بار خدا رو سپاس می گم که یکی از فرشته هاش رو به من و بابا هدیه داد... شکر می کنم که سالمی، شکر می کنم که دختر مهربونی هستی.. شکر می کنم که سالمی و فضولی می کنی و شکر می کنم که لیاقت بهم داد تا دو سال رو برای فرشته اش مادری کنم ..  مهربونم، خیلی دوستت دارم، خیلی زیاد حتی بی...
24 فروردين 1392

حضور سارینا جونی در کنار دیگ سمنو.... (اسفند 1391)

سلام به دختر گلم.... می دونم که بعضی مواقع مامان تنبلی می شم و دیر به دیر میام که برات بنویسم.... ولی خودمونیم، فقط تنها تنبلی من نیست و خودت هم به قدری بازیگوش شده ای که دیگه هیچ فرصتی رو برای آدم خالی نمی گذاری و از انواع فضولی ها و البته کنجکاوی ها دست بردار نیستی.... عزیزم، در اسفند سال ٩١ مامان جونی تصمیم به پختن سمنو گرفت که سارینا خانوم طبق معمول حضور به هم رساندند و ایشون هم در هم زدن سمنو، مامان جونی رو کمک کردن. اول که اومدی، وقتی متوجه آتیش شدی یک کمی ترسیدی و نزدیک دیگ نمی شدی و چون بابا محمد شدیدا اعتقاد داره که دخترش باید همه چیز رو تجربه کنه، بغلت کرد و کم کم ترست ریخت و شروع به هم زدن کر...
23 فروردين 1392

بهترین سفر سارینا در سال 1391 + 23 ماهگی دخملم....

سلام به دختر گلم اولا سال نویت مبارک باشه و طبق همان چیزی که فائزه جون گفته بود ایشالاه که سالی سرشار از سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشی. ولی در پست بعدی مختص سال نو برایت می نویسم و در این پست می خوام خاطرات مانده از سال ١٣٩١ رو برایت بازگو کنم. با یک کمی تاخیر می خوام خاطره اولین سفرت رو به مشهد مقدس بنویسم... از وقتی که به دنیا اومدی، چند باری می خواستیم که تو رو به مشهد ببریم ولی قسمت نمی شد تا اینکه در اوایل اسفند ماه سال 91 بابایی حسین بلیط قطار گرفت و ما رو در کار انجام شده قرار داد و در واقع یک توفیق اجباری شد که بتونیم به اون بارگاه مقدس و نورانی سفر کنیم... در این سفر به این یقین رسیدم که اگر ...
15 فروردين 1392
1